به گزارش پایگاه خبری «حامیان ولایت» محسن براسود،یکی از شاخصترین سرفصلهای مطالعه در باب نحوه مواجهه پهلوی دوم با مخالفان، موضوع شکنجه در زندانها و سیر تطور آن در دوره ۳۷ ساله حکومت اوست. مقالی که در پی میآید، سعی دارد تا استناد به پارهای از تحلیلها و خاطرات در این باره، بر چیستی موضوع قدری نور بتاباند. امید آنکه تاریخ پژوهان انقلاب اسلامی و عموم علاقمندان را، مفید و مقبول آید
.jpg)
نمودار ورود مدرنیته به ایران، در زندانسازی و شکنجه!
شکنجه حبسیان در ایران، سابقهای نسبتاً ممتد دارد. با این همه این پدیده در دوران تاریخ معاصر ایران، بیشتر از مقطع سلطنت رضاخان برجسته میشود. در دوران حاکمیت پهلوی دوم و به ویژه پیش از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، سعی و اصرار شاه برای سرکوب مخالفان و به روزکردن زندان و شکنجه، افزون میشود. بازسازی زندانهای قدیمی و نیز تأسیس کمیته مشترک ضد خرابکاری ساواک، در عداد نمادهای پیگیری این سیاست به شمار میروند. به واقع در ربع قرنِ
آخرِ حاکمیت محمدرضا پهلوی، شکنجه فعالان سیاسی، تنها روش وی برای مهار آنان به شمار میرفت! محمداسماعیل شیخانی پژوهشگر تاریخ معاصر ایران، در این باره چنین آورده است:
«زندانها در دوران پهلوی دوم، از چند منظر در تاریخ معاصر ایران حائز اهمیت هستند. از سویی به ویژه در دهههای ۱۳۴۰ و ۱۳۵۰، مهمترین زندانیان سیاسی معاصر ایران را در خود جای داده بودند و از سوی دیگر، طیفهای متعددی از زندانیان سیاسی اعم از مذهبی و چپهای مارکسیست، بعضاً در این زندانها با یکدیگر مباحثات داغ سیاسی و ایدئولوژیک داشتند! علاوه بر زندانیان، کالبد زندان نیز در این برهه حائز اهمیت است و البته زندانیان سیاسی، در زندانهای مخصوص و جدا از سایرین تحت نظر بودند. دوران پساکودتای ۲۸ مرداد برای محمدرضا پهلوی، برههای ویژه بود. از سویی باید مقابل مخالفان داخلیاش مانور قدرت میداد و از سوی دیگر لازم بود تا با بهرهگیری از تجارب سرویسهای اطلاعاتی بیگانه، از بروز رخدادهای مشابه جلوگیری کند. اینگونه بود که ساواک در سال ۱۳۳۵، تحت نظارت مستقیم امریکاییها تشکیل شد. ساواک بعدها خود را مجاز به دخالت در تمام امور میدید و تنها به شخص محمدرضا پهلوی پاسخگو بود. در این میان ساواک، دست به تأسیس یا اداره زندانهای اختصاصی خود نیز زد که مهمترین محل نگهداری زندانیان سیاسی، با روشهای خاص ساواک بودند، یعنی زندانهای قزل قلعه، اوین و قصر! با وجود آنکه از دهه ۱۳۴۰ به بعد، ساواک اقدام به تأسیس زندانهای جدید یا بازسازی زندانهای قدیمی کرد، اما همچنان اوین مخوفترین محلی بود که ساواک از آن برای تحت نظر قرار دادن و همچنین شکنجه زندانیان سیاسی بهره میگرفت. شرایط زندانیان سیاسی در زندان اوین، به هیچ وجه مطلوب نبود و ساواک از هر ابزار و روشی برای آزار دادن آنان، بهره میگرفت. زندان قصر، زندان مخوف دیگری بود که با نام ساواک و البته زندانیان سیاسی، پیوند خورده بود. تأسیس و ساختمان اولیه این زندان، به دوران رضاشاه بازمیگردد. مارکوف روسی با نظر رضاشاه، کار تأسیس نخستین زندان مدرن سیاسی ایران را، کلید زد! تا پیش از دهه ۱۳۴۰، زندان قصر عمدتاً محل نگهداری زندانیان سیاسی منتسب به مارکسیسم بودند، اما از این دهه به بعد، گروههای اسلامی و زندانیان سیاسی منتسب به این گروهها نیز، به جمع زندانیان قصر پیوستند. بعدها نیز بهویژه از اوایل دهه ۱۳۵۰ ش، اعضای گروه مجاهدین خلق و مؤتلفه اسلامی هم، به جمع زندانیان سیاسی قصر اضافه میشوند، به نوعی که دیگر زندانیان سیاسی را در اقلیت قرار میدهند! شرایط نگهداری زندانیان سیاسی در قصر، وضعیت عجیب و غریبی داشت و با نام «قصر» بسیار ناهمخوان بود! ساواک یک زندان پشت پرده ویژه نیز، برای زندانیان سیاسی تدارک دیده بود که «کمیته مشترک ضد خرابکاری» بود. تظاهرات دانشجویی سال ۱۳۴۹، اداره کل سوم (امنیت داخلی ساواک) را بر آن داشت تا کمیته ویژهای را، مأمور شناسایی عوامل اصلی حرکتهای دانشجویی کند و بعدها همین کمیته، با پر و بال گرفتن و البته بزرگ شدن از نظر سازمانی، هم عنوانی برای ناظران و دستگیرکنندگان و شکنجهکنندگان شد و هم نامی برای نگهداری زندانیان سیاسی!».

* جنون شکنجه توسط شاه و بیم اربابان و نهادهای بینالمللی
همانگونه که در فصل پیشین اشارت رفت، محمدرضا پهلوی پس از بازگشت به قدرت در مرداد ۳۲، نظام سرکوب و شکنجه را به روز کرد و برای آن، اعتبار ویژهای تخصیص داد. ادامه این روند و بازتابهای داخلی و خارجی آن، موجب نگرانی امریکا و انگلستان شد. آنان میدیدند که نماینده و ژاندارم آنان در خاورمیانه، با دست یازیدن افراطی به خشونت عریان، در حقیقت هر چه بیشتر خود را به پایان نزدیک میسازد! هم از این روی، آنان سعی کردند تا از طریق برخی نهادهای حقوق بشری بینالمللی، قدری از شدت خشونت و بازتابهای آن بکاهند. محمدرضا چیتسازیان پژوهشگر تاریخ معاصر ایران، در باب اقدامات این طیف از نهادها، چنین مینویسد:

«وضعیت بهوجودآمده در کشور، سبب شد برخی ارگانهای بینالمللی به این وقایع واکنش نشان دهند. به عنوان مثال در سال ۱۳۵۱ ش هیئتی از سازمان ملل، موارد مکرر نقض حقوق بشر در ایران را محکوم کرد و خواستار بهبود وضعیت حقوق بشر در ایران شد. همچنین دبیرکل سازمان ملل متحد یعنی آرتین آنالز در سال ۱۳۵۳ ش، نظام سیاسی حاکم بر ایران را به نقض حقوق بشر متهم کرد و با صراحت تمام، وضعیت حقوق بشر در ایران را، بدترین وضعیت در میان تمام کشورهای دنیا دانست که سنگینترین پروندهها را، در این زمینه دارد! همچنین کمیسیون بینالمللی حقوقدانان در ژنو، دستگاه سلطنت پهلوی را به استفاده مداوم از شکنجه و تجاوز علیه شهروندان خود متهم کرد. در همین حال، انجمن بینالمللی حقوق بشر در نامهای سرگشاده که مخاطب آن شخص محمدرضا پهلوی بود، وضعیت حقوق بشر در ایران را اسفبار توصیف کرد و از شخص شاه خواست که به این وضعیت پایان دهد و حقوق مدنی و آزادیهای سیاسی مشروع مردم را، به رسمیت شناسد. درست در همین سالها بود که عفو بینالملل، در گزارشی به طرح این مطلب پرداخت که مخالفان نظام سلطنتی در زندان ساواک، با شلاق و کتک و شوک برقی و کشیدن ناخن و تجاوز روبهرو هستند. این نهاد بینالمللی، مسئول اصلی این جنایات را، سازمان اطلاعات و امنیت کشور یا همان ساواک میدانست که به همراه دادگاههای نظامی، ناقضان اصلی حقوق بشر در ایران هستند. آنها بر این باور بودند که پلیس مخفی ایران، دارای یک شبکه خبرچینی است که در میان آحاد جامعه ایرانی رخنه و نفوذ کرده و کوچکترین تحرکات را، گزارش میکند. براساس این گزارش که در روزنامه واشنگتنپست نیز منتشر شده بود، زندانیان سیاسی در ایران، به صورت مداوم زیر شکنجه عناصر رژیم شاهنشاهی قرار دارند. این گزارش همچنین مدعی شده بود که ساواک در تمام کشورهایی که ایرانیان حضور پررنگ دارند، مشغول فعالیت است و نیروهایی از این سازمان، ایرانیان مخالف نظام سلطنتی را رصد میکند! این نهاد حقوق بشری - که مرکز آن در لندن است- در بخش دیگری از گزارش خود، روحانیون، هنرمندان، استادان دانشگاه و کردهای ناراضی را، از اصلیترین اقشار حاضر در زندانهای ساواک عنوان کرد. سازمان عفو بینالملل در پایان، به ذکر این مطلب پرداخته بود که در فاصله سالهای ۱۳۵۰ تا ۱۳۵۴ ش، نزدیک به ۳۰۰ زندانی سیاسی به اعدام محکوم شده بودند، که حکم تعدادی از آنها اجرا شده بود. این در حالی بود که خود محمدرضا پهلوی، تعداد زندانیان سیاسی در ایران را در مجموع حدود ۳ هزار نفر میدانست و بیشتر آنها را تروریست لقب میداد! او آنها را افرادی میدانست که فعالیت چریکی انجام میدهند و قصد خرابکاری و بمبگذاری دارند!».
.jpg)
* طاهره سجادی: «آرش» مرا با کابل میزد و خبر کشتن شوهرم را میداد!
در این بخش از مقال، بهتر است روایت ماوقعِ کمیته مشترک ضد خرابکاری را، از زبان آنان بشنویم که شکنجههای آن را درک کردهاند. در این زمره است بانو طاهره سجادی، همسر مهدی غیوران که هردو، در زمره مبارزان پرتلاش دهههای ۴۰ و ۵۰ بودهاند. این زوج بارها دستگیری را تجربه کرده و در آخرین نوبت از حضور در آن کمیته، وحشیانهترین شکنجهها را تجربه کردند! طاهره سجادی بعدها در یک گفت و شنود، اینگونه به روایت آزارهای جسمی و روحی خویش، در شکنجه گاه ساواک پرداخت:
«وقتی من دستگیر شدم، شوهرم که پیشتر دستگیر شده بود، به حالت بیهوشی در بیمارستان به سر میبرد. بعد هم بدنشان فلج شد! شهید دکتر لبافینژاد هم با آقای غیوران در بیمارستان بستری بودند و موقع محاکمه، از طریق ایشان از وضعیت شوهرم باخبر شدم. بازجوی من آرش بود و بسیار وحشیانه مرا با کابل میزد و تکرار میکرد: شوهرت را کشتیم، حیف که نتوانستیم اطلاعات لازم را از او دربیاوریم! این حرفش خیلی اسباب دلخوشی من بود که خوشبختانه آقای غیوران، چیزی را بروز نداده است! تصور از دست دادن آقای غیوران برایم بسیار سنگین و دردناک بود، ولی اینکه چیزی را بروز نداده بود، به من آرامش میبخشید! حدود یک سال در کمیته مشترک بودم و بعد به زندان اوین منتقل شدم. البته چند بار دیگر هم مرا به کمیته مشترک برگرداندند، چون اعضای صلیب سرخ برای بازدید زندان اوین آمده بودند و رژیم نمیخواست آنها آثار شکنجه را روی بدن زندانیها ببینند. آقای غیوران را هم زیاد جابهجا میکردند، چون ایشان هنوز هم فلج بود و آثار شکنجه زیادی روی تنشان دیده میشد. من بار دوم که صلیبسرخیها آمدند، اسم آقای غیوران را به آنها دادم.

ایشان را هم تا سر حد مرگ، با کابل زده و هم شوک الکتریکی داده بودند! در کمیته مشترک رسم بود که زندانی را، حسابی لت و پار و بعد باندپیچی و درمان میکردند تا بتوانند دوباره شکنجه کنند! من موقعی که آقای غیوران را در کمیته مشترک دیدم، چندین ماه از دستگیری ایشان گذشته بود، ولی هنوز هم نمیتوانستند راه بروند و باید دو نفر زیر بغل ایشان را میگرفتند! چشم ایشان هم بهشدت آسیب دید که هنوز هم دیدشان کامل نیست! با آن شکنجههای هولناک، همین که زنده ماندند جای شکرش باقی است. ایشان بیشتر مدت زندان را، در بیمارستان گذراندند! هر چند وقت یکبار هم حالشان خیلی بد میشد، چون زیاد شکنجه دیده بودند. در زندان به قدری فشار جسمی و روانی روی انسان زیاد بود، که بعضی از مسائل که در بیرون زندان خیلی مهم جلوه میکنند، در آنجا اصلاً برای آدم معنا و مفهومی ندارد! یادم هست در زندان اوین که بودیم زلزله آمد، اما حتی یک نفر هم از جایش تکان نخورد، چه رسد به اینکه بخواهد فرار کند! به همین دلیل وقتی خبر آن شکنجهها را روی آقای غیوران میشنیدم، با اینکه تصور از دست دادن همسر و پدر بچههایم برایم دردناک و سخت بود، ولی از جهتی از اینکه از زجر شکنجهها راحت شده بودند و مخصوصاً کسی را هم لو ندادند، بسیار خوشحال شدم! به قدری فشار بازجوییها و مشکلات زیاد بود، که انسان ابداً غصه چیزهایی را که در بیرون زندان برای آدم مشکل به نظر میرسد، نمیخورد! سه، چهار ماه که گذشت، یک بار که مرا برای بازجویی میبردند، از جلوی اتاقی رد میشدم که برای یک لحظه، ایشان را دیدم. همیشه وقتی ما را برای بازجویی میبردند، روی سرمان چیزی میانداختند، ولی آن روز به گمانم، عمداً این کار را نکردند و مرا هم جلوی در آن اتاق نگه داشتند تا ایشان را ببینم، شاید که ارادهام سست شود و به آنها اطلاعاتی را که میخواستند، بدهم! از ایشان بازجویی میکردند و یک نفر هم مینوشت. بعد هم صدا زدند که برانکارد بیاورند و ایشان را ببرند. من آن روز فهمیدم که ایشان زندهاند. در ۲۲ آذر سال ۱۳۵۷ که زندانیان سیاسی آزاد شده بودند، ما جزو آخرین گروهها بودیم و تعدادمان خیلی کم شده بود. ما را به اتاق رئیس زندان بردند و او دفتری را جلوی ما گذاشت و گفت: امضا کنیم، منتها دستش را، روی نوشته بالای محل امضا گذاشته بود! من گفتم: تا دستت را برنداری، امضا نمیکنم و به سلولم برمیگردم! او بالاخره ناچار شد دستش را بردارد و دیدم نوشته: با عفو ملوکانه! گفتم: بههیچوجه این عفو را نمیخواهم و امضا نمیکنم و همین جا در زندان میمانم! بالاخره کار به جایی کشید که به من و بقیه التماس کردند: برویم بیرون و ما هم امضا نکرده بیرون آمدیم. شب بود و با آنکه حکومت نظامی اعلام کرده بودند، جمعیت زیادی جلوی در زندان به استقبال زندانیان سیاسی آزاد شده آمده بودند...».
شکنجه گران ساواک، اکثراً جانی بالفطره بودند!

زنده یاد محمد مهرآئین معروف به «محمد جودو»، در زمره مبارزان نام آشنای انقلاب اسلامی به شمار میرفت.
او پس از دستگیری و در کمیته مشترک ضد خرابکاری ساواک، تا مدتها با دوستان و همرزمانش مواجهه داده میشد، تا به آنچه از وی میخواستند، اعتراف کند. وی علاوه بر آنکه خود به شدیدترین شکل مورد شکنجه قرار گرفت، شاهد شکنجه دوستانش نیز بود، تا بلکه با شکنجه روحی، به سخن آید و خواست بازجویان ساواک، تأمین شود. وی در بخشی از خاطرات خود از روزهای حضور در کمیته فوق آمده، چنین آورده است:
«ابتدا که مرا به زندان بردند، یکی از همتیمیهایم به اسم علیاکبر نوری را هم آوردند. از دیدن او در آنجا خیلی یکه خوردم، چون در ماجرای عملیات ربودن شهرام فرزند اشرف پهلوی، یکی دو بار به خانهام آمده بود تا مواد منفجره را به دستم برساند. بعد متوجه شدم این صحنهسازی بود، تا تصور کنم او به من خیانت کرده است! او را خیلی شکنجه دادند، از جمله اینکه پاهای زخمیاش را، در تشت آب نمک قرار دادند، تا از او اقرار بگیرند! اولین بازجویی که به سراغم آمد، کمالی بود که به محض دیدنش، متوجه شدم مست است! او از علیرضا زمردیان و قرارم با او پرسید، که اظهار بیاطلاعی کردم. سپس مرا به تخت بستند و با شلاق به جانم افتادند! هر ضربهای که به کف پایم میخورد، تا مغز سرم تیر میکشید! او که خسته شد، رفت و منوچهری آمد. در این فاصله، حنیفنژاد را هم آوردند و او سریع به من گفت: تو جریان شهرام را نگو، ما قبول کردهایم! خیلی به این حرف حنیفنژاد فکر کردم و از آن سر در نیاوردم، تا سرانجام در جریان بازجوییها، متوجه شدم و بعدها هم از علیرضا زمردیان شنیدم که: آنها حنیفنژاد را با من اشتباهی گرفته و تصور کرده بودند او شهرام را به طرف ماشین کشیده است، چون چهره من و ایشان، خیلی به هم شبیه بود! بازجوها و شکنجه گران ساواک، اکثراً آدمهای رذل و جانی بالفطره بودند. یکی از آنها، اسماعیلی بود که از شکنجه زندانیها لذت میبرد و کاملاً میشد این را از چهره اش فهمید. مرا که پیش او بردند، اول نوک سوزن سنجاق تهگرد را زیر ناخنهایم کرد و بعد با شعله فندک، ته سوزنها را داغ کرد، طوری که انگار تمام بدنم آتش گرفت و پس از مدتی هم، ناخنهایم افتادند! بعد هم با شلاق به جانم افتاد و همه بدنم را سیاه کرد! در تمام این مدت، این کارها را با چنان لذتی انجام میداد که انسان تصور میکرد یک حیوان وحشی به او حمله کرده است! یک بار مرا به صورت خواباند و زانویش را روی کمرم گذاشت و بازوهایم را با چنان شدتی بالا کشید، که مهرههای کمرم آسیب دیدند و با وجودی که پس از انقلاب توسط شهید بهشتی و شهید محلاتی برای معالجه به انگلیس رفتم، ولی معالجات فایدهای نداشتند! البته اسماعیلی سرنوشت بدی هم پیدا کرد. او روزی از پدر یک متهم، ۱۰۰ هزار تومان میگیرد تا پرونده فرزندش را سبک کند! آرش شکنجهگر مخوف ساواک، متوجه قضیه میشود و ماجرا را به عطارپور میگوید و سر این قضیه، بین اسماعیلی و آرش جدال خونینی روی میدهد و اسماعیلی به دست انسان شقیتر از خودش، یعنی آرش کشته میشود! آرش هم بعد از پیروزی انقلاب اعدام شد. با اینکه کمیته مشترک به موزه تبدیل شده است، هنوز هم از راهروها، ساختمان، سالنها و سلولهای آنجا، هراس عجیبی به دلم میافتد و وقتی وارد این محیطها میشوم، حالم بد میشود! هراس و دلهرهای که الان از دیدن این جور جاها به دلم میافتد، شاید آن روزها و زیر شکنجهها نمیافتاد! وقتی به دیوارها و سلولها نگاه میکنم، صدای ضجههای افرادی که زیر شکنجه بودند، در گوشم میپیچد! هنوز وقتی از محدوده میدان امام خمینی (توپخانه) میگذرم، تنم به رعشه میافتد! همینطور خیابان زندان اوین. کسانی که دارند در امنیت این روزها زندگی میکنند، حتی تصور آن زندانها و شکنجهها را نمیتوانند بکنند!».

ساواک چه نقشی در کشتار مردم و شکنجه انقلابیون داشت؟
استفاده از سازمانهای اطلاعاتی و امنیتی ریشه در تاریخ دارد و بیشتر حکومتها از این موضوع بینیاز نبوده و نیستند، اما گاه برخی حکومتها رنگ کاملا غیر انسانی به این موضوع و جنایت را در تاریخ به نام خود سند میزنند؛ ایران نیز در عصر پهلوی از این قاعده مستثنا نبود و در این زمینه تدابیر مختلفی اندیشیده شد و سازمانهای گوناگونی بهوجود آمد.


جیمز لایف در کتاب شکنجه در جهان مینویسد:
«در سمینارهایی که سازمان CIA برای اعضای ساواک ترتیب میداد جدیدترین و مؤثرترین شیوههای شکنجه را آموزش میداد. تعدادی از دستگاههای مورد استفاده برای شکنجه نیز جزء دستگاههای فنی بود که CIA در اختیار ساواک ایران گذاشت. متدهای شکنجه نازیها در اثنای جنگ دوم جهانی، مؤثرترین روشهای شکنجهای بود که در سمینارها تعلیم داده میشد».
تهرانی بازجو و شکنجهگر کمیته مشترک در مورد چگونگی آموزش شکنجهگران توسط CIA آمریکا در اعترافات خود میگوید:
«من به اتفاق 13 نفر دیگر از شکنجهگران کمیته مشترک و مأمورین ساواک طی مأموریتی به آمریکا تحت آموزش مأمورین سیا قرار گرفتیم و هنگام ورود به آمریکا در فرودگاه دالاس به زمین نشستیم و چند نفر از کارمندان سیا در فرودگاه از ما استقبال کردند و سپس با هواپیما به یک اردوگاه آموزشی در محلی جنگلی و نزدیک دریا رفته و به مدت دو هفته آنجا بودیم و به صورت تئوری و عملی شیوههای مبارزه با تروریستها ]مبارزین و انقلابیون [ را فرا میگرفتیم».
وی همچنین در باره ارتباط آموزشی ساواک و اسرائیل و آموزش شکنجهگران میگوید:
«کانال ارتباطی بین ساواک و اسرائیل (موساد) کمیته زیتون بود و در امور مختلف با این کمیته، توسط قسمتها و افراد تماس گرفته میشد. سیستم شنود تلفن در ایران توسط اسرائیلیها راهاندازی و آموزش داده شده بود. گروهی از مأمورین تیمهای تعقیب و مراقبت توسط موساد آموزش دیده بودند. همه ساله چندین هیئت از ایران برای دیدن دوره به اسرائیل میرفت و متقابلاً بعضی از کارمندان موساد به ایران دعوت میشدند که از وجود آنها برای تشکیل کلاسهای یک یا دو و حداکثر چند روزه در باشگاههای ساواک استفاده میشد که در این گونه مواقع اداره کل آموزش وظیفه برنامهریزی و پذیرایی از آنان را به عهده داشت».
شاه در مصاحبه مطبوعاتی با دیوید فراست روزنامهنگار معروف انگلیسی مدعی میشود که: از شکنجه زندانیان سیاسی در ایران در طول سلطنتش اطلاعی نداشته است و وی با لحن انتقادآمیزی از مصاحبه کننده میپرسد:
«وقتی که او اطلاعی از شکنجه نداشته چون امکان دارد برای اتفاقات داخل زندانهای ایران سزاوار سرزنش باشد».
ولی شاه بلافاصله با گفتن اینکه هوادارانش در سال 1976 یعنی حدود سه سال قبل از پیروزی انقلاب دست از شکنجه کشیدند، خود به خود حرف قبلی خویش را رد میکند و با پذیرش این سخن، شاه ایران مسئول بیش از سی سال شکنجه در ایران است. همان طوری که در شمارههای پیشین گفتیم تشکیل کمیته مشترک به دستور شخص شاه انجام شد و روزانه و به صورت نوبهای در جریان کوچکترین فعل و انفعالات و برخوردهای نیروهای کمیته با انقلابیون و مبارزین بوده است. برای روشن شدن این دروغ و رسوایی بزرگ که شاه ایران هیچگونه اطلاعی از شکنجه در زندانها نداشته است توجه به این مطلب و اسنادی که ارائه میشود بسیار روشنکننده میباشد.
یکی از معجزات قرن بیستم بدون شک پیروزی انقلاب اسلامی در ایران بوده است. از یک طرف میلیونها نفر از مردم با دست خالی، خواهان سرنگونی رژیم پهلوی شدند و از طرف دیگر رژیم پهلوی در اوج اقتدار و قدرت و مورد حمایت شرق و غرب و تا دندان مسلح، سرمست از پیشرفتهای ظاهری و در راه رسیدن به دروازههای تمدن بزرگ آریامهری که وعده داده شده بود رجزخوانی میکرد. اما انقلاب ایران ناگهان دری به دهلیز تاریک گذشته ملت ایران گشود و اسناد و مدارک رژیم سابق را در معرض دید همگان گذاشت. بوروکراسی عظیمی از ظلم و جنایت و فساد سقوط کرده بود و خوشبختانه این بوروکراسی سرمست از رؤیاهای جاودانگی خود، اسناد مربوط به همه چیز و همه کس را حفظ کرده بود.
بولتنهای بسیاری از جنایات روزانه مأمورین شاه و شکنجهگران ساواک و اقداماتی که برای سرکوب مبارزین و انقلابیون و شخصیتهای گوناگون صورت گرفته بود، دست نخورده باقی مانده بود.
از زمان تشکیل کمیته مشترک رؤسای کمیته مشترک در هر شرایطی اجازه داشتند به حضور شاه برسند و گزارش اقدمات و موفقیتهای خود را در برخورد با گروهها و مبارزین به نظر شاه برسانند و این مسئله تدریجاً شکل گزارشهای منظم نوبهای پیدا کرد و رئیس ساواک آنها را در قالب بولتنهایی که معمولاً در هفته دو سه شماره منتشر میشد، به دست شاه میرساند و شاه ضمن تأیید اقدامات و جنایات شکنجهگران ساواک و کمیته، با تشویق و اهدای پاداش و جوائز به آنان موجب استمرار جنایات و دلگرمی جلادان کمیته میشد.
در تاریخ 20/4/1357 یعنی چند سال پس از تاریخی که شاه قبلاً گفته بود که به مأمورین دستور داده تا از شکنجه مبارزین خودداری کنند، ساواک طی بولتن ویژه شماره 3970/ک با موضوع : در باره اقدمات و عملیات کمیته مشترک ضد خرابکاری از تاریخ 11/4/2537 تا تاریخ 20/4/2537 شامل 4 برگ، گزارشی تهیه میکند و توسط سپهبد مقدم رئس وقت ساواک به دست شاه میرساند و در تاریخ 21/4/37 یعنی یک روز پس از انتشار بولتن، دستور شاه را در ذیل بولتن چنین پینوشت میکند:
از شرف عرض پیشگاه مبارک شاهنشاه آریامهر گذشت:
مقرر فرمودند : مدتی است از تروریستها و خرابکاران گزارشی دریافت نداشتهایم آیا فعالیت ندارند یا آنکه ساواک نفوذی ندارد.
به عرض رسید ساواک در حد امکانات تا حدودی نفوذ دارد مقرر فرمودند امکانات را زیاد نمایید تا غافلگیر نشوید و به طور کلی با قدرت، عمل نمایید.
سپهبد مقدم 21/4/37
وضعیت عمومی بازداشتگاه کمیته مشترک:
سمبل مکانیسم کینهتوزانه خفقان و شکنجه سیستماتیک در سلطنت پهلوی را در کمیته مشترک ضد خرابکاری میتوان دید.
چه جوانان و اندیشمندان و علما و رزمندگانی که در این سمبل اختناق و نفرت و جنایت شکنجه شدهاند. چه پدران و مادرانی که فرزندانشان را شبانه و دزدانه از خانه و مدرسه و دانشگاه ربودند و به این مهد دموکراسی و حقوق بشر رژیم ستمشاهی آوردند و بعد هرگز اثری از آنها یافت نشد و چه دلاورمردان و شیرزنان و حتی کودکانی که به سن بلوغ نرسیده بودند در این خانه متعفن شکنجه شدند و چه آزادگانی که از این قفس تنگ و تاریک به ملکوت آسمانها پرکشیدند و در جوار حق آرمیدند.
چه مبارزین با فضیلتی که تا حد مرگ در این مخوفترین شکنجهگاه تاریخ تا سرحد مرگ ایستادگی کردند و آخرین و مدرنترین ابزار شکنجه شکنجهگران و سرشکنجهگر آنان یعنی حسینی، حریفشان نشد و امروز هم هنوز بسیاری از جوانان و نوجوانان آن روزگار که عمری را در سلولهای تاریک و نمور این شکنجهگاه گذراندهاند، پس از اطلاع از تبدیل کمیته به موزه عبرت ایران مشتاقانه به اتفاق خانواده و فرزندان و بستگان خود به دیدن آن بندها و سلولها میآیند و اشک شوق میریزند و به سجده شکر میافتند و خداوند را سپاس میگویند که چگونه این پایگاه ظلم و جنایت و ستم را در هم شکست و بار دیگر این سرود الهی را که در دوران اسارت زمزمه میکردند به یاد میآورند و میگویند: " الحمد لله الّذی یُؤمن الخائفین و یُنّجی الصّالحین و یرفع المستضعفین و یضعُ المستکبرین و یُهلکُ مُلوکاً و یَستخلفُ آخرین و الحمد لله قاصم الجبارین. سپاس خداوندی را سزاست که دلهای وحشتزده را به ساحل امنیت میرساند و صالحین و شایستگان را نجات می دهد. مستضعفین را بلندآوازه میگرداند و مستکبرین را خوار و پادشاهان ستمگر را نابود و گروهی دیگر را جانشین آنها مینماید و البته سپاس از آن خداوند درهم کوبنده ستمگران و جباران تاریخ است."
اینجا کمیته است، اینجا را هیچ کس نمیتواند برای شما توصیف نماید. به گفته یکی از زنان مبارز مسلمان که مدت زیادی در کمیته مشترک زیر شکنجههای طاقتفرسا قرار داشته:
«یک لحظه اینجا را هم نمیتوان تصور کرد فقط کسانی که مدتی از عمر خود را در سلولهای تنگ و تاریک و نمور و متعفن کمیته گذراندهاند میتوانند حس کنند که در اینجا بر عزیزان و جوانان سلحشور ما چه گذشته است».
کسانی که یک شب را در کمیته گذرانده باشند خاطرات آن را تا آخر عمر فراموش نمیکنند. پس از گذشت سی سال هنوز هم یادآوری نام کمیته، بدن آزادگانی را که مدتی در اینجا شکنجه شدهاند و اکنون از آنها جهت بازدید و یا ذکر خاطرات دعوت میشود به لرزه میاندازد و میگویند : «ما نمیتوانیم به کمیته بیاییم چون حالمان منقلب میشود». مگر در اینجا چه بر سر آنان آمده است که هنوز هم فشار سنگینی آن ایام را بر روح و جسمشان حس میکنند.
زندانی طبیعت گرا!
زندانی همراه با طبیعت و ساختمانی همسو با فصول مختلف سال، تعریفی است که می توان از شکنجه گاه سبعانه مخوف ساواک روایت کرد. یکی از ویژگی های مهمی که در زندان کمیته مشترک ضد خرابکاری می توان مشاهده کرد و حتی در زمان قدم زدن در آن، نظر شما را جلب خواهد کرد، سیستم تهویه پیچیده آن است.
نحوه ساخت زندان به شکلی است که باعث شده تا این زندان در زمستان، دمایی بسیار سرد و از طرفی در تابستان، هوایی به شدت گرم داشته باشد تا بیش از پیش بتواند، شرایط جوی و آب و هوایی را برای گذران زندگی زندانیان، دشوار نماید.
جایی برای شکنجه های روحی و جسمی
شیوه حرفه ای و وحشیانه ای که شکنجه گران معروف این زندان همچون آرش، برای بازپرسی از دستگیرشدگان سیاسی و انقلابی در دستور کار قرار می دادند، غیر قابل باور است. یکی از معروف ترین ابزارهای شکنجه این مجموعه که به آپولو معروف بود را در تصویر زیر مشاهده می کنید.
یکی از عوامل که به انجام شکنجه های روحی و تضعیف روانی این زندان کمک می کرده است، نحوه معماری ساختمان زندان است. چون آن را طوری طراحی کرده اند که وقتی شما در آن شروع به فریاد زدن بکنید، به هیچ وجه صدا و انعکاس آن به بیرون نفوذ نمی کند و کسی متوجه نمی شود که در این ساختمان مخوف، گروهی مشغول فریاد به واسطه شکنجه های خونین وحشتناک هستند!
به همین خاطر، معماری خاص این هدیه آلمانی ها به ایرانی ها در عصر پهلوی سبب شد تا برای سالها، کسی از حضور این زندان در دل تهران قدیم آن روزگار، خبری نداشته باشد. اما نکته جالب اینجاست که با وجود عدم انعکاس صدای شکنجه شوندگان به بیرون عمارت، صدای آن ها در داخل زندان می پیچید و این موضوع، بدترین شکنجه برای کسانی بود که صدای فریاد و درد و ناله دوستان و همرزمانشان را می شنیدند.
آشنایی با شیوه های شکنجه: از اتاق فوتبال تا آپولو

همانطور که گفتیم، برخی از شیوه های شکنجه و آزار جنسی که توسط شکنجه گران تعلیم دیده در سرزمین های اشغالی بر روی دستگیر شدگان این زندان مخوف انجام می شد، به قدری وحشیانه است که هیچ گاه توسط شاهدان عینی مکتوب و منتشر نشده است.
اما بر اساس مستندات و گزارشاتی که در دسترس است، شکنجه های این زندان، یکی از منحصر به فرد ترین شیوه های روز بوده که در دستور کار مدیریت زندان قرار داشت. ساواک، ابزار مخوف رژیم پهلوی، برای حرف کشیدن از زیر زبان مبارزان انقلابی، روش های خاصی را در نظر قرار می داد تا در این محل، اجرا کند.
برای شکنجه زندانیان زن و مرد، روش های متفاوتی وجود داشت و حتی اتاق های خاصی طراحی و تعبیه شده بود. یکی از این اتاق های شکنجه، اتاقی بود که به اتاق فوتبال معروف شد. شیوه شکنجه به گونه ای بود که در آن، دست های زندانی را از پشت می بستند و بعد از آن، چند تن از افراد ساواک، دور او حلقه می زدند و فرد زندانی را به مثابه توپ فوتبال، با مشت و لگد مورد اصابت قرار می دادند.
پس از پاس کاری های مختلف که معمولا با کفش های نوک تیز انجام می شد، زندانی که به خاک و خون کشیده شده است، برای شکنجه های بعدی آماده می شد.
یکی دیگر از مقصدهای شکنجه ساواک در تهران، آپولو بود. یکی از معروف ترین وسایل شکنجه در این زندان مخوف، که شهرت بسیاری در میان انقلابیون آن روزگار داشت، آپولو نام داشت تا باعث زجر بیشتر زندانیان شود.
طبق روایت های یکی از دستگیر شدگان، این دستگاه شکنجه را از روی آپولوی فضانوردان، ساخته بودند اما یک تفاوت بزرگ که آن دستگاه سرنشینان را به فضا می برد و اما این یکی، سرنشینان را به مرگ می کشاند.
نحوه کارکرد این ابزار مخوف شکنجه به گونه ای بود که زندانی را به شکل فضانورد به این دستگاه می بستند و کلاه اهنی روی سر وی قرار می دادند و بعد با کابل به او می زندند تا در حین داد و فریاد، از شدت درد، صدا تنها در گوش خود بپیچد.
از آنجا که کف پا ارتباط مستقیم با مغز دارد، با ضربه سوم و چهارم، زندانی متوجه نمی شد که شلاق به کف پایش برخورد می کند. بلکه درد آن را با مغز خودش احساس می کرد. به گونه ای که انگار، کابل به فرق سرش برخورد می کند. البته آپولو، تنها بخش کوچکی از شکنجه ها و ادوات دردناک این زندان را تشکیل می داد.
سلول های عمومی
وقتی وارد این زندان مخوف شوید، با نخستین چیزی که رو به رو می شوید، درهای تو در تو و متفاوتی است که در این زندان وجود دارد. به شکلی که همه درهای این زندان، لبه ها و قرنیزهای بلندی دارد که خود زندانیان می گفتند که هدف از ساخت درهایی به این شکل آن بوده که افراد به محض ورود در زندان و با چشم های بسته، متوجه حضور این درها متفاوت نمی شدند و برای همین، به محض ورود، برخورد با این درها سبب می شد تا افراد با سر به زمین بخورند.
در کنار این درهای متفاوت، یکی از دیگر از ویژگی های این زندان، وجود هشتاد و شش بند انفرادی بود که خود زندانی هایش اشاره می کنند که هر از گاهی به قدری تعداد زندانیان در سلول های دو متری زیاد بود که افراد توان دراز کشیدن نداشتند و مجبور بودند که ایستاده بخوابند!
داستان آرش
آرش، یادآور یکی از شکنجه گران آموزش دیده مخوف کمیته مشترک ضد خرابکاری است که صدها تن از دستگیر شدگان را به طرز وحشیانه ای مورد آزار و اذیت روحی و جسمی قرار داد. فریدون توانگری معروف به آرش در سال ۱۳۲۹ در تهران متولد شد.
وی فردی بهایی بوده و سند ازدواج او به تاریخ ۱۴/۵ سنه ۲۵۳۷ (۱۳۵۷) در دفتر لجنه ازدواج شهر تهران به نمره ۶۸۶۹/۱۲۶ در دفتر ثبت ازدواج بهاییان تهران ثبت گردیده است.

تصویری از زمان محاکمه آرش (فریدون توانگری) شکنجه گر معروف کمیته مشترک ضد خرابکاری در سال ۵۸

تصویری از زمان محاکمه شکنجه گر مخوف ساواک
خبر اول روزنامه اطلاعات سال ۵۸. جمله ای جالب از مخوف ترین شکنجه گر ساواک
وی به خاطر جدیت در سرسپردگی، مدالهای متعددی از مقامات مافوق خود دریافت کرد و تا واپسین روزهای حکومت طاغوت مجدانه در کمیته مشترک مشغول خدمت به اربابان خود بود .

تصویر نامه خیلی محرمانه اداره کل سوم ساواک برای تشویق فریدون توانگری
در نهایت این چهره ترسناک رژیم پهلوی، با محاکمه در دادگاه انقلاب اسلامی و اعتراف به اعمال ننگین و جنایتکارانه خود در تاریخ یکشنبه سوم تیرماه ۱۳۵۸ اعدام شد. آرش یک شکنجهگر سرسپرده به خاندان ستمشاهی بود به همین خاطر، بر اساسنامه خیلی محرمانه ذیل الذکر، بارها مورد تشویق مافوق قرار گرفت.
هر زندانی به محض ورود به کمیته، به اتاق افسر نگهبان هدایت می شد که کار ثبت اطلاعات شخصی و دریافت لوازم همراه مسافر را انجام می داد و در تصویر بالا، این اتاق خالی را مشاهده می کنید
عکس اتاق هایی برای نگهداری و معرفی تصاویر قابل نمایش از خاندان پهلوی و اتاق نگهداری اسلحه
پلاک هایی حکاکی و نصب شده بر روی آجرهای زندان مخوف ساواک را نشان می دهد که اسامی انقلابیونی که از آغاز تشکیل شکنجه گاه تا روز انحلال، از ۱ تا ۱۱۴۰ شبانه روز در آنجا نگهداری می شدند ثبت شده است
محل نگهداری البسه زندانیان. در این اتاق، البسه زندانیان و کلیه لوازم شخصی دریافت می شد و داخل کیسه ای ریخته و تحویل افسر نگهبان می شد و شماره فرد زندانی را بر روی کیسه لباس او نوشته و در یکی از محفظه های فلزی قرار می دادند

تصاویر اتاق پانسمان
طبق اسناد، تنها کاری که در این اتاق صورت نمیگرفت پانسمان زخمهایی بود که بر اثر ضربات شلاق و یا سوختگی به وجود آمده بود. این اتاق خود به اتاق شکنجه بیشتر شباهت داشت تا پانسمان، زیرا اولاً موقع تعویض پانسمانها، نه تنها از داروهای بیحس کننده استفاده نمیشد، بلکه مخصوصاً به شکلی وحشتناک و تعمدی به جای پانسمان، زندانی را شکنجه میکردند.
ثانیاً به هنگام تعویض پانسمان پا محل مجروح شده توسط مسئول پانسمان به گونهای ناشیانه و غیر پزشکی و عمدی کلیه باندهایی که آغشته به خونابه و زخمهای خشک شده بود با بیرحمی تمام از روی زخم و پوست کنده که دوباره محل شکنجه به زخم هایی دردناک تبدیل میگردید.
عکاسخانه در موزه عبرت ایران:زندان مخوف کمیته مشترک ضد خرابکاری
غرفه یادگاری های دوران مخوف

معماری زندان
گرداورنده :محسن براسود
| فیلم روبرو شدن شکنجهگر ساواک با شکنجه شدهها پس از سالها |
| رویارویی شکنجه گر ساواک با رهبرمعظم انقلاب اسلامی |




